عز الدين حسينى زنجانى
117
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)
چون چتر سنجرى رخ بَختم سياه باد * با فقر « 1 » اگر بود هوس ملك سنجرم تا يافت جان من كشش ذوق نيم شب * صد ملك نيم روز به يك جو نمىخرم دامن خلوت ز دست كى دهد آن كو كه يافت * در دل شبهاى تار ذوق مناجات را عدم كارآيى عقل بدون عاطفه خلاصه ، عاطفه و كششهاى درونى است كه منشأ حركت و سازندگى است . پس اگر آدمى گرفتار كمبود يا نبود انديشه و تفكر گردد ، خواستهاى تند ، بىرهبرى انديشه ، مايهء تيرهروزى و بدبختى وى مىگردد و آدمى همچون قايق بىبادبان در درياى تاريك و طوفانى دست خوش امواج هولناك شده و بالا و پايين مىرود ؛ زيرا چراغ عقل است كه عواطف را به شاه راه خوشبختى رهنمون مىشود . مولاى متقيان على عليه السلام مىفرمايد : و مَن عَشقَ شَيئاً أَعمى بصرَه و أماتَ عقلَه ؛ كسى كه به چيزى عشق باخت ، نابينا شده و عقل را از دست خواهد داد . پس هر دو كانون بايد در انسان به فعاليت بپردازند تا تكميل شده و رهسپار منزل سعادت جاودانه گردند و چنانكه فقط در پرورش يكى كوشا باشيم بنيان خلقت آدمى فرو خواهد ريخت . اسلام و قرآن كريم در همهء برنامهها نگاه همه جانبه دارد ؛ هم ستايش عقل را نموده و جز خردمندان را در حساب انسانها نمىآورد : « أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلّا كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا » ؛ « 2 » آيا گمان مىبرى كه بيشتر آنان گوش شنوا داشته و خردمندند ؟ نه چنين نيست ؛ بلكه آنان جز چهارپايان و گمراهتر از آنها
--> ( 1 ) . مراد از فقر ، بىنيازى و رهايى جستن از نيازها و آشنايى با لذايد روحانى ديگر است ، نه به معناى تنگ دستى و دكان دارى . ( 2 ) . فرقان ( 25 ) آيهء 44 .